|
" عبرت " سلمان در فکر قیامت : روزی در خانه ی محقر سلمان آتش سوزی شد . او شمشیر و قر آن خود را برگرفت و از خانه خارج شد در حالی که می گفت : "این گونه سبک باران در روز قیامت نجات میابند "
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1  توسط علی
|
بدون شرح ... جمجمک برگ خزون آدما پیر و جوون طشون یه آسمون تو سرو سینه زدن دست به دست هم دادن تا مشایعت کنن همه بیعت بکنن تا علی قلب تو شاد ما مرید و تو مراد ما مرید و تو مراد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1  توسط علی
|
یا حق گناه چرا !!! اگر امروز گناه از در و دیوار شهر و محله مون بالا می ره و هیچکدوم از کو چه هامون بوی امام زمان (عج) رو نمی ده ، مال اینه که من و تو دست رو دست گذاشتیم و جلوی دشمن کم آوردیم راحتی رو به سختی ترجیح دادیم و یادمون رفته از نسل طوفانیم ... باید دست به دست هم بدیم و یادمون بیاد وجب به وجب این خاک روش خون شهید ریخته شده اگه نجنگیم شرمنده شهدا و اهل بیت (ع) می شیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1  توسط علی
|
گوناگون خدا از من پرسید : دوست داری با من مصاحبه کنی؟ " پاسخ دادم " : اگر شما وقت داشته باشید " خدا لبخندی زد و پاسخ داد " زمان برای من ابدیت است .... چه سوالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی ؟ من سوال کردم : چه چیزی در آدم ها شما را بیشتر متعجب می کند ؟ خدا جواب داد اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگتر شوند .... و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند . اینکه سلامتی خود را به خاطر به دست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج میکنند تا سلامتی از دست رفته ی خود را بازیابند . اینکه با نگرانی به آینده فکر میکنند و حال خود را فراموش می کنند به گو نه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند اینکه به گو نه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد . و به گونه ای میمیرند که گویی هرگز نزیسته اند .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1  توسط علی
|
|
|